به این حرمله گفتندجایی شد دلت بسوزه برا حسین

گفت مختار بگم در امانم گفت بگی میکشمت

گفت میگم بسوزی

گفت یه جا برا حسین دلم سوخت

گفت توئه سنگ دل دلت برا حسین سوخت

گفت آره

گفت کجا دلت سوخت

گفت دیدم بچه رو زیر عبا قایم کرد

بعد میدیدم بچه زیر عبا داره دست و پا میزنه

از اونور مادر این بچه بغل وا کرد

آقا بچمو آوردی

آقا بهش آب دادن

آقات یه دو قدم میرفت

ربابو میدید بر میگشت

میومد طرف ما لشکر بهش میخندیدم

مگه گلوی طفلو بزنی خنده داره

آخه مقتل مینویسه ازن الی الازن

میخ دیدی میزنی به چوب

میخ راحت میره

اما راحت دیگه در نمیاد

سه شعبه یه جوری گیر کرده بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *